الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
48
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
« مىخواهيم ببينيم علم چگونه توحيد را احيا نمود ؟ اگر از يك دانشمند بپرسيد علم چيست ؟ بالاخره خواهد گفت : علم يعنى روابطى كه در طبيعت ميان علل و معلولهاى مشهود وجود دارد . هر محققى كه در آزمايشگاه سرگرم تجربيات مىشود و متفكرى كه در اوضاع اجتماع غور مىنمايد هدفى جز اين ندارد كه اولًا حوادث و قضاياى طبيعت را موشكافى كرده دقيقاً بشناسد و ثانياً ريشهء اين حوادث و قضايا و ارتباطى را كه ما بين آنها وجود دارد كشف كند . هيچ دانشمندى نيست كه كوچكترين شىء يا حادثهاى را مستقل و اتفاقى دانسته به يك شىء ديگر يا علتى نسبت ندهد ، و بالعكس ضعيفترين عملى را ضايعشده و بىاثر پندارد . بنابراين علم صريحاً يا تلويحاً متكى بر قبول وجود علت و معلول است و منكر استقلال ذاتى يا اتفاقى بودن اشياء مىباشد . . . عالِم نهتنها معتقد به حقيقت مىباشد و دنيا را پوچ و بىاساس نمىپندارد بلكه يقين بهوجود يك انتظام كلى و ارتباط قطعى كه حاكم بر طبيعت است نيز دارد . علاوه بر اين هيچ محققى نيست كه اگر در گوشهء آزمايشگاه خود روى يك حادثهء كوچكى قانونى را كشف نمود آن قانون را در هر جاى ديگر طبيعت جارى و سارى نداند و حتى تا آخرين سرحد افلاك و تا قديمترين روزگار نبرد و اعمال نكند ؛ يعنى درواقع حقيقت مكشوف را همهجايى و لايزال مىشناسد . بنابراين دانشمند عملًا معتقد است كه هيچچيز طبيعت بىاساس و بدون منشأ نبوده بلكه يك نظم واحد متقن ازلى در سراسر دنيا جريان دارد . خداپرست چه مىگويد ؟ او مىگويد دنيا داراى مبدأ و اساس بوده يك ناظم واحد ازلى قادرى بهنام « خدا » بر سراسر آن حكومت مىكند . تنها تفاوت در اين است كه عالِم صحبت از نظم مىكند و موحّد ، ناظم را اسم مىبرد . قرآن هم غيراز اين چيزى نمىگويد ، بلكه خدا را بهعنوان كسى معرفى مىنمايد كه زمين و آسمانها را سرشته است ، روز و شب را درپى يكديگر درمىآورد ، دانه و درخت را مىشكافد ، جسم مرده را تبديل بهوجود زنده و زنده را منقلب به مرده مىكند ، باران به زمين مىرساند . درواقع تمام حركات و اطوار